هفده ماهگی
سلام پسر گلم.هفده ماهگیت مصادف شده با عروسیه دایی علی. دیشب رسیدیم تهران.مامانم اینا دوشنبه اومدن.ما و خاله ها و عمه بزرگم که همراه ما بودن وپسر داییم دیروز بعد از ظهر راه افتادیم.ولی تو راه خیلی معطل کردیم آخر شب رسیدیم.خیلی خسته شدیم. عزیز دلم این ماه گذشته همش درگیر کارای عروسی بودیم.خیلی مشغله داشتم.برا همین هیچی یادم نمیمونه. ماشالا واسه خودت مردی شدی پسرم.کلمه های راحتو تکرار میکنی. هر چیز گردی ببینی میگی بوووو،حتی تابلوی راهنمایی! خیلی خودتو لوس میکنی.همش دلم میخواد بخورمت.گشنت میشه میگی مم و میای بغلم با یه حالت لوس میخندی و ذوق میکنی! قبلا میرفتم دسشویی خیلی گریه میکردی،الان بهتر شدی. ...
نویسنده :
مامان
12:25



